خانه

بروز ترین نوشته ها

دانش بازاریابی چگونه به مذاکره کمک می‌کند؟

پیش‌نوشت۱:در پست قبلی اشاره‌ای به نقش بازاریابی و مطالعه بازار در مذاکره داشتم.خیلی وقت پیش هم در مطلبی گفته بودم که مذاکره،تنها عینکی نیست که با آن بتوانیم جهان پیرامون را بفهمیم.اگر هم کسی پیدا شود و بگوید که هرچه در زندگی پیش می‌آید-چه در زندگی شخصی چه در فضای کسب و کار-با آموختن اصول و فنون مذاکره حل می‌شود با مسئولیت من می‌توانید هرچه خواستید نثارش کنید(نه حالا هرچی).به همین جهت قصد دارم هر ازگاهی درباره سایر حوزه‌های مدیریت-یا حتی غیر مدیریت-که به بهبود کیفیت مذاکره‌های ما می‌کند حرف بزنم.

پیش‌نوشت۲:شاید از این مجموعه مطالب اینطور برداشت شود که آنقدرها Research Based نیست.اشکالی ندارد و من هم کم‌وبیش می‌پذیرم.می‌توانید آن‌ها را از جنس سلیقه شخصی درنظر بگیرید.البته سلیقه‌ شخصی‌ای که اساسش مطالعه نظرات بزرگان حوزه مذاکره و تجربیات شخصی نویسنده‌اش است. بیشتر بخوانید …

مذاکره یا جنگ:نکته‌ای درباره فروش فردی (Personal Selling)

در مورد این موضوع که بازاریابی و فروش حضوری یا تلفنی جایگاهی مهم و البته بسیار هم متداول در فضای استخدامی شرکت‌هاست حرف نگفته‌‌ای وجود ندارد.همه جا گفته‌اند و نوشته‌اند و همه هم از اهمیتش باخبرند(راستش انقدر این حرف‌ها گفته شده و زده شده که احساس می‌کنم اگر بخواهم گزاره‌ای مستقل درباره این موضوع بنویسم نوعی کلاهبرداری تولید محتوا صرفا جهت خالی نبودن عریضه است).نگاه من هم به حوزه فروش شخصی(فروش رو در رو یا Face to Face) نه بر اساس مثال معروف فروختن یخ به اسکیمو(که هرچیزی را به زور به مشتری باید فروخت) که بر اساس نگاه «فروشنده به مثابه مشاور» (Consulting Sales) است که آن هم در فضای علمی و آکادمیک نگاه آنقدرها جدیدی نیست و خیلی جاها گفته شده.شاید فقط کمتر جدی گرفته شده.

با این مقدمات و ملاحظات و با توجه به موضوعی که اخیرا با آن برخورد کردم دوست داشتم نکته‌ای را در خصوص یکی از رویدادهای رایجی که در فروش شخصی از جانب بازاریاب‌ها یا فروشنده‌ها رخ می‌دهد مطرح کنم.

بیشتر بخوانید …

بلند شو و مشت بعدی را «تو» محکم‌‌تر بزن!

پیش‌نوشت:می‌خواستم درباره «تکه‌پاره شدن منطق قدرت در کارزارهای هر روزه زندگی» مطلبی بنویسم.اما فضای به خصوص امشب پس از بازی ایران مقابل اسپانیا،اجازه نمی‌دهد به چیزی به جز این بازی و حال و هوایش فکر کنم.حرف‌های-به قول خوم- انتلکت را همیشه می‌شود نوشت.اما فرصتی چنین کم پیش می‌آید که بتوان از فضای جمعی به وجود آمده استفاده کرد و حرف‌هایی را زد که شاید اثری ملموس‌تر داشته باشد.

بیشتر بخوانید …

تجربه‌ها و خاطرات

کتاب‌ها را دور بریز: درباره استقلال فردی

  • مدتی بود از دنیای کتاب و کتاب‌ خووندن فاصله گرفته بودم.البته تعریف من از «فاصله گرفتن» شاید اون تعریف رایجی که معمولا تو ذهن هرکس میاد نباشه.منظور من از فاصله گرفتن لزوما قطع کامل ارتباط با کتاب نیست.اتفاقا در این مدت مثل همیشه دور و برم کتاب‌های زیادی قرار داشت.منتها مشکل اینجا بود که هیچ کتابی نمی‌تونست منو راضی کنه.هیچ کتابی نه جذبم می‌کرد نه می‌تونست من رو ترغیب به ادامه دادن خودش کنه. بیشتر بخوانید …

میعاد در لجن

محرک توسعه یا افیون توده‌ها:درباره پیروزی تیم ملی ایران در جام جهانی

پیش‌نوشت:موضوعی که درباره‌اش می‌نویسم اونقدرها جدید نیست.معمولا هم هرچهار سال یک‌بار توسط گروه‌های مختلف جامعه تکرار میشه.علت اینکه دوست داشتم به سراغ این موضوع برم از یک طرف بحث‌ها و حرف‌هاییه که به رسم هرچهارسال و با آغاز جام جهانی فوتبال می‌خوونم و می‌شنوم،از طرف دیگه اینکه چند سال پیش اینجا و اونجا به طور جدی به این بحث ورود پیدا کرده بودم.اونچه که امروز می‌نویسم،البته و طبیعتا،با اونچه که چندسال پیش گفتم بودم یکسان نیست(که اگر بود به مسیری که از نظر فکری طی کرده بودم تردیدهای جدی می‌کردم).

بیشتر بخوانید …

افسانه‌‌ی فردمحوری:درباره برجام،آمریکا و کره شمالی

آنچه که این روزها درباره سرنوشت برجام،و اخیر دیدار رهبران آمریکا و کره شمالی می‌گذرد، بهانه چند خطی است که می‌نویسم…

بیشتر بخوانید …

ما و انتخاب‌هایمان – درباره بازی‌های Quantic Dream

پیش‌نوشت:متن زیر را بعد از مدتی دوری از فضای نوشتن، نوشتم.پراکندگی موضوعی‌اش ریشه در همین است.

 

برای نسل ما که خاطرات و بخشی از هویتمان به بازی‌های ویدیویی گره خورده،سال ۲۰۰۵ آغاز انقلابی در عرصه بازی‌های رایانه‌ای محسوب می‌شد.سالی که Fahrenheit : Indigo Prophecy را شرکتی فرانسوی و نه چندان معروف تا آن زمان – در میان غول‌های بازی‌سازی مثل EA، Rock Star یا Remedy Games – روانه بازار کرد.همان موقع می‌شد حدس زد که Quantic Dream و نویسنده و کارگردان بازی‌هایش دیوید کیج (David Cage) – که یکی از دوستان قدیمی‌ام،مهدی، بعد از تمام این سال‌ها در نهایت صمیمیت نام او را «داوود قفس» گذاشته- قرار است تا نسل جدیدی از بازی‌های رایانه‌ای را به کاربران و گیمرهای حرفه‌ای عرضه کند.

بیشتر بخوانید …

منافع و مواضع:آیا واقعا می‌دانم بر سر چه مذاکره می‌کنم؟!

از دور که نگاه کرد دید باهم مشغول دعوای سختی هستند.کمی ایستاد و تماشا کرد.سپس با قدم‌هایی آهسته به سمتشان رفت.کتابخانه هاروارد آنقدرها شلوغ نبود اما نخواست مزاحم مطالعه دیگران بشود.نزدیک که شد آرام پرسید:«چه خبر شده؟ چرا دعوا می‌کنید؟»

بیشتر بخوانید …