روزی ‌می‌رسد که خواهی فهمید
نمی‌شود هم «عاشق» بود هم «ثروتمند»
نمی‌شود هم «تنها» بود هم «خوشحال»
نمی‌شود هم «شاعر» بود هم «فروشنده»
نمی‌شود هم «دلبسته» بود هم «متفاوت»

روزی می‌رسد که خواهی فهمید
نعمت‌هایی در زندگی هستند که لذت داشتن آن‌ها حق همه انسان‌هاست
اما تو برای آن ساخته نشده‌ای
روزی می‌رسد که می‌فهمی
باید لذت‌هایی را قربانی کرد تا لذت‌های بزرگتری را لمس کرد

روزی خواهد رسید
که می‌فهمی برای «شدن» آنچه می‌خواهی
انکار بی‌واسطه «بودن» لازم است
بودن‌هایی از جنس بودن‌های هر روزه همه آدم‌ها که هر روز می‌بینی
می‌فهمی که نمی‌شود همه آن‌ها
که شاید هم دوستشان داری، تحسینت کنند
اما سطح زندگی‌ات از همه‌‌شان فراتر برود

روزی خواهد رسید
که خواهی دانست برخلاف آنچه که می‌‌گویند «برابری» یک سراب نیست
«برابری»، سرنوشت محتوم اکثریت آدم‌هاست
که روزها و شب‌ها و ثانیه‌ها و دقیقه‌ها و ماه‌ها و سال‌هایشان «برابر» می‌گذرد
و این انتخاب توست که به دنبال «همه چیزهای خوب» بروی و با آن‌ها «برابر» بمانی
یا آن‌که لذت‌های فراوانی را قربانی کنی
سبک شوی
و بالاتر بروی

نمی‌دانم چه روزی و چه ساعتی و چه لحظه‌ای از تاریخ
اما می‌دانم روزی خواهد رسید که خواهی فهمید
آنکس که به دنبال داشتن «همه» چیزهای خوب است
در نهایت «هیچ» چیز بدست نخواهد آورد.