۱.گفت:«این چه وضع مملکت است؟ همه چیز شده پول و ظواهر. اگر این آقازاده‌های کاخ‌نشین نبودند وضعمان اینطور نبود.» دو روز  بعد، به سراغ کار در یک شرکت جدید رفت که با خانه‌اش دو ساعت فاصله داشت. اما می‌گفت حقوقش ماهی ۱ میلیون تومان بیشتر از محل کار قبلی بود.۱.گفت:«این چه وضع مملکت است؟ همه چیز شده پول و ظواهر. اگر این آقازاده‌های کاخ‌نشین نبودند وضعمان اینطور نبود.» دو روز  بعد، به سراغ کار در یک شرکت جدید رفت که با خانه‌اش دو ساعت فاصله داشت. اما می‌گفت حقوقش ماهی ۱ میلیون تومان بیشتر از محل کار قبلی بود.

۲.گفت:«ریشه همه مشکلات ما در سیاست خارجی است. چرا این مسوولان چهل سال بر یک دشمنی کور و بی منطق با دنیا اصرار می‌کنند؟ نمی‌فهمند دیگر…». همان موقع تلفنش زنگ خورد و با بی‌حوصلگی پاسخ داد. شریک عاطفی‌اش بود. گفتم اگر ناراضی هستی چرا جدا نمی‌شوی؟ گفت مگر می‌شود بعد از ۳ سال رابطه؟ جواب بقیه را چی بدهم؟

۳.گفت:«خاک بر سر این جناح‌های مملکت. صبح تا شب فقط زیرآب هم را می‌زنند. عین آدم بلد نیستند گفتگو کنند. فقط دنبال این هستند که حال هم را بگیرند…». دو دقیقه بعد یک موتور از کنار به ماشینش ساباند. دستی را کشید و بی هیچ حرف،‌ با قفل فرمان پیاد شد.

۴.گفت:«نصف این جامعه زن‌ها هستند. یعنی یک وزارت هم حق این زنان مملکت من نبود؟». از فرعی روبرو زنی در ماشین به او علامت داد که اجازه بدهد رد شود. پایش را روی گاز گذاشت. گفتم چرا نگذاشتی عبور کند؟ گفت تا بفهمد اینجا رییس چه کسی هست.

۵.گفت:«دیدی این ظریف را؟ دیدی همه چیز را دادند رفت؟! مذاکره هنر رزم است و این وادادگان غرب‌زده ندارند…» بعد از ظهر جلسه‌ای داشت برای یک قرارداد لایسنس. درصد را روی ۳و نیم بست. نمی‌دانست که عرف درصد در صنعت او از ۱ درصد فراتر نمی‌رود.

۶.گفت:«فساد سراسر مملکت را گرفته. کشورهای توسعه یافته را ببین! اگر این فاسدان بی همه چیز نبودند ما هم خوب و خوش بودیم…». صبح باید کار یک ارباب رجوع را راه می‌انداخت. عصر که از دفترش بیرون می‌رفت یک پاکت همراهش بود که رویش نوشته بود:«هدیه‌ای ناقابل به پاس قدردانی و همراهی».

۷.گفت:«تاریخ این مملکت تاریخ استبداد است..وقتی می‌خواهند به زور ما را شبیه خودشان کنند، وقتی توی سرمان می‌زنند همین می‌شود». فرزندش تازه هجده سال داشت و تازه مهندسی دانشگاه آزاد قبول شده بود. اما در دیوار اتاقش عکس‌های باخ و موزارت بود و یک ویولن قدیمی.

پ.ن.: خدایا. مرا یاری کن تا اطرافیانم را، شهرم را، کشورم و جهانم را در مسیر دشوار «رهایی» یاری دهم. اما نه پیش از آنکه از اسارت درونی خودم، آموخته‌های ناقصم و انباشته‌های روانی-تاریخی نادرستم، رها نشده‌ام. آمین.