بابک احمدی در صفحه ۱۵ کتاب ماندگار «حقیقت و زیبایی» می‌نویسد: «ما راهی برای شناخت افلاطون نداریم مگر آنکه او را «امروزی» کنیم و به آثارش از روزنه‌ی زمان خود، و در چارچوب اندیشه، علم، فرهنگ امروز توجه کنیم…]مثلا کارل[ پوپر نمی‌تواند به عنوان یک شهروند دولت-شهر آتن به افلاطون انتقاد کند، به این دلیل ساده و واضح که او در چارچوب افق دلالت‌‌های فرهنگی، فکری و فلسفی یونان باستان جای ندارد، و بر اساس زندگی و اندیشه‌های امروز می‌اندیشد و عمل می‌کند.»

با وجود آنکه با این جمله‌ها می‌توانم تا حدودی همدل باشم، واقعیت این است که:

در مورد مسأله تصمیم‌گیری و تصمیمات مهم زندگی خیلی مطمئن نیستم بتوان از دریچه نگاه و ارزش‌های امروز آن‌ها را ارزیابی کرد

هر کدام از ما در مقطعی از زندگی‌مان تصمیماتی گرفتیم که امروز به هر دلیلی مشخص شده است که اشتباه کرده‌ایم. سرکوفت زدن به خود با وجود اینکه امروز نگاه و ارزش‌هایمان فرق کرده و مشخص هم شده که تصمیممان در موردی (مثلا یک رابطه عاطفی تمام شده یا یک سرمایه‌گذاری کاری شکست خورده) اشتباه بوده، چیزی شبیه به تعبیر «قوی سیاه» نسیم طالب است. ما در مقطعی با اطلاعاتی محدود و مشخص تصمیمی گرفتیم که گمان می‌کردیم صحیح بوده و منشا خیر ونیکی برایمان  می‌شود. ساده‌ترین و دم‌دست‌ترین کار متهم کردن خودمان و دیگران بابت گرفتن آن تصمیم است.

اینکه من مدام بگویم:

-چرا این تصمیم را گرفتم؟ چرا واقعا این کار را کردم؟

– شما همه موافق بودید. امروز که فهمیدید اشتباه کردم افتادید به جون من و سرکوفت می‌زنید به من

-اگه برمی‌گشتم به قبل این بار دیگه چشمامو باز می‌کردم

همگی چیزی از جنس توضیح بعد از وقوع است (به قول طلاب: هذا قوانین ذکورها بعد الوقوع)

خلاصه‌اش کنم، تصمیم‌گیری و تصمیمات مهم زندگی را عمدتا باید در بستر و Context خودش بررسی و ارزیابی کرد

شاید آنچه که بابک احمدی به ما می‌گوید، تنها به این اعتبار راهگشا باشد که ارزش‌گذاری تصمیم‌گیری در گذشته با نگاه امروز،‌ به ما کمک کند تا در آینده گرفتار خطایی مشابه نشویم.