پیش‌نوشت: برای برطرف شدن نگرانی بعضی دوستان نزدیکم که می‌دانم تمایلی به خواندن اخبار و تحلیل‌های سیاسی ندارند، همینجا اعلام می‌کنم که مطلب پیش‌رو نه سیاسی است نه تحلیل سیاسی. صرفا پیشنهادهایی در چارچوب عملکرد فردی است برای گذراندن مقطعی که در آن قرار داریم.

اصل مطلب: دوستانی که در طول سال‌های گذشته مرا دنبال می‌کردند، به خوبی می‌دانند که زمانی از هیچ فرصتی برای پیگیری اخبار روز و ارایه تحلیل‌هایم که بیشتر از جنس جامعه‌شناختی بود، نمی‌گذشتم.حتی بسیار پیش می‌آمد که دوستان و اطرافیانم را بابت اینکه علاقه چندانی به این مسائل از خود نشان نمی‌دهند سرزنش (و از خدا که پنهان نیست، حتی گاهی مسخره) می‌کردم.

امروز قریب به یک سال است که دیگر نه به طور جدی اخبار را دنبال می‌کنم، نه دیگر پایی در گلیم سیاست و تحلیل‌های سیاسی-اجتماعی-اقتصادی دارم.

سلسله‌ مطالبی که هم در سایت هر از گاهی درباره مسأله «پارادایم تغییر» می‌نویسم، بیش از آنکه مخاطبش دولتمردان باشد، مردم عادی مثل خودم هستند. آن‌ها هم تحلیل نیستند. یک سری پیشنهاد برای تغییر در باورها و نوع نگاه ما هستند نسبت به خود موضوع «تغییر» در سطح اجتماعی (و نه حتی سیاسی).

 

ضرورت تغییر در پارادایم تغییر-بخش اول

ضرورت تغییر در پارادایم تغییر-بخش دوم

 

واقعیتش از یک مقطعی، احساس کردم بسیاری از حوزه‌هایی که مدام پیگیری می‌کردم، حوزه‌هایی هستند که یا از حدود اختیارات من خارج بودند، یا اگر هم تأثیری می‌شد بر آن‌ها گذاشت، نه کار من یک نفر بود و نه حتی در مقیاس کلان، اراده و نیرویی برای تغییر آن وجود داشت.

البته یک چیز را باید همینجا بگویم. هیچ‌کدام این‌ها به این معنی نیست که از گذشته‌ام پشیمان باشم. آن دوران هیچ چیزی هم که برای من نداشت، دست‌کم حاصلش مطالعه کتاب‌هایی عمیق و جدی در حوزه‌های مختلف علوم انسانی بود. کتاب‌هایی که شاید در آینده، با توجه به مسیری که این روزها برای خودم انتخاب کردم، کمتر فرصتی برای مطالعه‌شان داشته باشم.

اینکه تصمیم گرفتم در مورد حال و هوای این روزها بنویسم، چنان که در ابتدای نوشته هم گفتمَ، به هیچ‌وجه از منظر سیاسی یا اقتصادی نیست (هرچند که شاید سواد مختصری هم برای نوشتن درباره‌اش داشته باشم). اما به عنوان کسی که دانشجوی حوزه مدیریت است، سوال اساسی برای من اینجاست که «افراد» و «سازمان‌ها» در این شرایط برای بقا در وهله اول، و برای عبور به شکلی بهینه از مقطع کنونی در وهله دوم، چه می‌توانند بکنند؟

بحث در مورد سازمان‌ها را به زمان دیگری می‌سپارم. اینجا فعلا بحثم را بر روی «افراد» متمرکز می‌کنم.

اگر نگاه خطی به تاریخ و سیستم‌ها را کنار بگذاریم، به نظر می‌رسد که نگاهی که با واقعیت بیشتر هم‌خوانی دارد، «حرکت سینوسی» در تاریخ است. سیستم‌ها اوج می‌گیرند، به تدریج از نقطه فاصله می‌گیرند و «رکود» را تجربه می‌کنند، و در نهایت باز حرکت رو به بالا را پیش‌رو دارند (اگر درست به خاطرم مانده باشد، آدمی که در دنیا نماینده این دیدگاه نسبت به تاریخ است، آرنولد توین‌بی است که نویسنده کتاب معروف Study of History است).

در طول مدتی که درباره اوضاع این روزها فکر و با آدم‌های بزرگ مشورت می‌کردم، واقعیتش پای حرف کسی نبودم که شرایط کنونی را یک «فرصت» نداند. فرصتی برای سرمایه‌گذاری روی خود، کسب مهارت و دانش و تمرکز بر رشد و توسعه فردی. دوران کنونی، دورانی گذراست که روزی به پایان خواهد رسید. از قضا جو و فضای همین دوران است که بسیاری را به سمت «انفعال» می‌کشاند. به سمت این نگاه که «هرچه بکنیم یا نکنیم، اوضاع تغییر نخواهد کرد و بلکه بدتر خواهد شد. چرا بیخودی تلاش کنیم؟» غافل از اینکه در آینده کسانی پیشی خواهند گرفت که در دوران سرد و پر رخوت امروزی، خودشان را توانمند کرده باشند.

من البته شخصا نسبت به رسانه در عصر مدرن و پسامدرن احساس مطلوبی ندارم. به خصوص نسبت به رسانه‌های اجتماعی که بیش از هر چیز مغز افراد را با محتواهای سطحی و پوچ و بی‌اهمیت تغذیه می‌کنند. به همین جهت فکر می‌کنم قبل از آنکه تصمیم بگیریم در چه زمینه یا زمینه‌هایی خودمان تقویت کنیم و توسعه دهیم، از شر این مزاحمان همیشگی خلاص شویم. زمان کمتری برایشان بگذاریم و به جایش وقتمان را صرف مطالعه و یادگیری مهارت‌های مختلف کنیم.

بگذارید به عنوان کلام آخر، تجربه‌ای شخصی را هم با شما در میان بگذارم.

شاید کسی پیدا شود و بگوید که می‌خواهد از این شرایط استفاده کند و «قدرت تحلیل» خود را با پیگیری اخبار رسانه‌ها افزایش دهد.

من سال‌هاست که مستقیم و غیرمستقیم با تحلیل‌گران مختلف اعم از سیاسی و اقتصادی آشنا هستم. برخی را از نزدیک و برخی را از دور و صرفا با مطالعه آثار و مطالبشان. شاید کمی غیرمنصفانه و بی‌رحمانه باشد این حرف، دست‌کم در داخل ایران، به جز یک یا دو استثنا که آن‌ها هم صدایشان چندان بلند نیست، هیچ تحلیل‌گر جدی را نمی‌شناسم که حرف‌ها و تحلیل‌هایش، نسبت مشخص و معینی با وضع موجود ما داشته باشد و بتواند کمک جدی به ما در زندگی‌ شخصی‌مان بکند. عمده این حرف‌ها و تحلیل‌ها از جنس گپ‌های انتلکت پشت میزهای کافه‌های انقلاب است. تحلیل‌هایی که از حرف شروع و به حرف هم ختم می‌شوند.

برای بهتر شدن و بهتر کردن اوضاع، شاید وقت آن رسیده که فراتر از «حرف‌ و تحلیل» برویم. درجا نزدن و حرکت در مسیری که باید، اثرش از تمام این حرف‌ها و تحلیل‌ها در زندگی فردی‌ ما بیشتر خواهد بود. باشد که جزو گروه دوم باشیم.