خانه

بروز ترین نوشته ها

ضرورت «تغییر» در «پارادایم» تغییر(۲)

مدتی قبل بحثی را آغاز کردم در خصوص آنچه که «ضرورت تغییر در پارادایم تغییر» نام‌گذاری کردم.

مطلب زیر بخش دوم این سلسله یادداشت‌هاست.پیشنهاد می‌کنم پیش از خواندن این متن،بخش اول را مطالعه کنید.

ضرورت «تغییر» در «پارادایم» تغییر(۱)

 

بخش دوم:انقلاب یا اصلاح؟ روایتی از فروپاشی یک دوگانه کاذب

یادداشتی که پیش‌رو دارید، «به بهانه» -و نه «در پاسخ به»-پرسش دوست و برادر فرهیخته و نادیده‌ام،محمدرضا زمانی خطیبی،

و در لحظه‌ای به شدت خاص و عمیقا بحرانی از تاریخ معاصر جغرافیایی به اسم ایران نوشته شده است.

لحظه‌ای بی‌سابقه که توده‌های وسیع مردم افق چندان روشنی را پیش‌روی خود نمی‌بینند.

لحظه‌ای که عده‌ای را وادار کرده که زمزمه‌ی «انقلاب» سردهند.جدی‌تر و واقعی‌تر از هر زمان دیگری.

در مقابل، چنان‌که از دکتر بیژن عبدالکریمی نیز نقل شد،عده‌ای دیگر معتقدند که امروز هیچ آلترناتیوی وجود ندارد.

پرسش مطرح شده هم ساده بود:«این‌ها را براندازیم چه کسی را در رأس امور بگذاریم؟»

بیشتر بخوانید …

چنین گفت فوکو(۱):درباره حکومت و دولت «حکومت‌مند»

پیش‌نوشت ۱:میشل فوکو،فیلسوف،تاریخدان و جامعه‌شناس فرانسوی است.فوکو را در ایران بیشتر به خاطر نظریاتش درباره چگونگی ساخته شدن «گفتمان»های مختلف می‌شناسند.البته او از این جهت که زمانی به انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ توجه داشت نیز در ایران چهره‌ای شناخته شده است.اخیرا زمانی را به مطالعه دو کتاب مهم او «تولد زیست سیاست» و «تئاتر فسلفه» اختصاص می‌دهم.بعد از مدت‌ها دوری از فضای مطالعات جامعه‌شناختی و فلسفی،مطالعه در این حوزه لذتی چندبرابر دارد.تصمیم دارم «به بهانه» حرف‌های او در این دو کتاب،کمی درباره مساله «حکمرانی» و نسبتش با جامعه صحبت کنم.

پیش‌نوشت ۲:مطمئنم دوستانم به حرف‌های من،به عنوان کسی که تا به امروز سهمی از ساختار قدرت نداشته،به چشم سلیقه و نظر شخصی که حاصل تفکرات و مطالعات هر از گاهی است نگاه می‌کنند.اگر هم با این دید نگاه نمی‌کنند خواهشم این است که لطف کنند نگاه کنند.پیشاپیش ممنون و سپاسگزار. بیشتر بخوانید …

دانش بازاریابی چگونه به مذاکره کمک می‌کند؟

پیش‌نوشت۱:در پست قبلی اشاره‌ای به نقش بازاریابی و مطالعه بازار در مذاکره داشتم.خیلی وقت پیش هم در مطلبی گفته بودم که مذاکره،تنها عینکی نیست که با آن بتوانیم جهان پیرامون را بفهمیم.اگر هم کسی پیدا شود و بگوید که هرچه در زندگی پیش می‌آید-چه در زندگی شخصی چه در فضای کسب و کار-با آموختن اصول و فنون مذاکره حل می‌شود با مسئولیت من می‌توانید هرچه خواستید نثارش کنید(نه حالا هرچی).به همین جهت قصد دارم هر ازگاهی درباره سایر حوزه‌های مدیریت-یا حتی غیر مدیریت-که به بهبود کیفیت مذاکره‌های ما می‌کند حرف بزنم.

پیش‌نوشت۲:شاید از این مجموعه مطالب اینطور برداشت شود که آنقدرها Research Based نیست.اشکالی ندارد و من هم کم‌وبیش می‌پذیرم.می‌توانید آن‌ها را از جنس سلیقه شخصی درنظر بگیرید.البته سلیقه‌ شخصی‌ای که اساسش مطالعه نظرات بزرگان حوزه مذاکره و تجربیات شخصی نویسنده‌اش است. بیشتر بخوانید …

مذاکره یا جنگ:نکته‌ای درباره فروش فردی (Personal Selling)

در مورد این موضوع که بازاریابی و فروش حضوری یا تلفنی جایگاهی مهم و البته بسیار هم متداول در فضای استخدامی شرکت‌هاست حرف نگفته‌‌ای وجود ندارد.همه جا گفته‌اند و نوشته‌اند و همه هم از اهمیتش باخبرند(راستش انقدر این حرف‌ها گفته شده و زده شده که احساس می‌کنم اگر بخواهم گزاره‌ای مستقل درباره این موضوع بنویسم نوعی کلاهبرداری تولید محتوا صرفا جهت خالی نبودن عریضه است).نگاه من هم به حوزه فروش شخصی(فروش رو در رو یا Face to Face) نه بر اساس مثال معروف فروختن یخ به اسکیمو(که هرچیزی را به زور به مشتری باید فروخت) که بر اساس نگاه «فروشنده به مثابه مشاور» (Consulting Sales) است که آن هم در فضای علمی و آکادمیک نگاه آنقدرها جدیدی نیست و خیلی جاها گفته شده.شاید فقط کمتر جدی گرفته شده.

با این مقدمات و ملاحظات و با توجه به موضوعی که اخیرا با آن برخورد کردم دوست داشتم نکته‌ای را در خصوص یکی از رویدادهای رایجی که در فروش شخصی از جانب بازاریاب‌ها یا فروشنده‌ها رخ می‌دهد مطرح کنم.

بیشتر بخوانید …

بلند شو و مشت بعدی را «تو» محکم‌‌تر بزن!

پیش‌نوشت:می‌خواستم درباره «تکه‌پاره شدن منطق قدرت در کارزارهای هر روزه زندگی» مطلبی بنویسم.اما فضای به خصوص امشب پس از بازی ایران مقابل اسپانیا،اجازه نمی‌دهد به چیزی به جز این بازی و حال و هوایش فکر کنم.حرف‌های-به قول خوم- انتلکت را همیشه می‌شود نوشت.اما فرصتی چنین کم پیش می‌آید که بتوان از فضای جمعی به وجود آمده استفاده کرد و حرف‌هایی را زد که شاید اثری ملموس‌تر داشته باشد.

بیشتر بخوانید …

تجربه‌ها و خاطرات

کتاب‌ها را دور بریز: درباره استقلال فردی

  • مدتی بود از دنیای کتاب و کتاب‌ خووندن فاصله گرفته بودم.البته تعریف من از «فاصله گرفتن» شاید اون تعریف رایجی که معمولا تو ذهن هرکس میاد نباشه.منظور من از فاصله گرفتن لزوما قطع کامل ارتباط با کتاب نیست.اتفاقا در این مدت مثل همیشه دور و برم کتاب‌های زیادی قرار داشت.منتها مشکل اینجا بود که هیچ کتابی نمی‌تونست منو راضی کنه.هیچ کتابی نه جذبم می‌کرد نه می‌تونست من رو ترغیب به ادامه دادن خودش کنه. بیشتر بخوانید …

میعاد در لجن

محرک توسعه یا افیون توده‌ها:درباره پیروزی تیم ملی ایران در جام جهانی

پیش‌نوشت:موضوعی که درباره‌اش می‌نویسم اونقدرها جدید نیست.معمولا هم هرچهار سال یک‌بار توسط گروه‌های مختلف جامعه تکرار میشه.علت اینکه دوست داشتم به سراغ این موضوع برم از یک طرف بحث‌ها و حرف‌هاییه که به رسم هرچهارسال و با آغاز جام جهانی فوتبال می‌خوونم و می‌شنوم،از طرف دیگه اینکه چند سال پیش اینجا و اونجا به طور جدی به این بحث ورود پیدا کرده بودم.اونچه که امروز می‌نویسم،البته و طبیعتا،با اونچه که چندسال پیش گفتم بودم یکسان نیست(که اگر بود به مسیری که از نظر فکری طی کرده بودم تردیدهای جدی می‌کردم).

بیشتر بخوانید …

افسانه‌‌ی فردمحوری:درباره برجام،آمریکا و کره شمالی

آنچه که این روزها درباره سرنوشت برجام،و اخیر دیدار رهبران آمریکا و کره شمالی می‌گذرد، بهانه چند خطی است که می‌نویسم…

بیشتر بخوانید …